درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : زینب (مسافرکربلا)
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
پله پله تا ملاقات خدا
یادداشتهای دختری که عاشق مهتاب شد ....
سه شنبه 27 فروردین 1398 :: نویسنده : زینب (مسافرکربلا)       
نیمه شعبان قرار بود عقد نرگس باشه .یه جشن خصوصی و خونگی با حضور اقوام درجه ۱.
دوسه روز پیش بود یکی از خاله ها صبح زود زنگ زد و بعد از حال و احوال با مامان که چی؟چرا عقدو گذاشتید نیمه شعبان ؟من تقویمو نگاه کردم اون روز قمر درعقربه خوب نیست عوض کنید !من چون دوستتون دارم گفتم زودتر بهتون بگم.
راستش من به نوبه خودم (که البته نوبه ای هم ندارم؛) خوشم نیومد از اینکار و این نظرش !نمیدونم شما چقدر اعتقاد دارید به این چیزا اما چیزی که من خوندم و شنیدم از بعضی ائمه که حتی اگه این چیزها واقعیت هم داشته باشند که البته دارند چیزی که برای خوش یمنی یا بد یمنی هر کاری مهمه نیت و عمل ماست نه توجه به این چیزا!عمل ماست که باعث میشه یه روزمون قشنگ و پرازشادی باشه یا کسالت بار و غم انگیز.حادثه ها به جای خودشون هستن و بحثشون جداست اما این چیزها....به جای اینکه ما بگیم روز نیمه شعبان امسال قمردرعقربع و شوم چرا نباید به این فکر کنیم ولادت قائم آل محمد امام زمان عزیز و حی و حاضر ماست و از برکت وجود آقا برای شروع کارمون کمک نگیریم؟واقعا حیف نیست این خرافات تا کجا و کی؟
به هر حال همونطور که گفتم من نوبه ای نداشتم و مامان و بابا تصمیم گرفتن عقدو کمی جلوتر بندازن اما مهمونی همون روز باشه.باور کردنی نبود برام اما دیروز عصر نرگس همراه همسر آیندش و پدر و مادرها رفتن محضر و عقد کردن....استرس زیادی داشت...شروع یه فصل جدید توی زندگیش فقط تونستم بغلش کنم از ته دل براش آرزوی خوشبختی کنم ....من توی مراسمش نبودم مراسمی که نبود فقط یه عقد ساده بود با حضور پدر و مادرها...
میدونستم ازسرکار که برگردم یا نرگس خونه نیست یا نامزدش هم اینجاست...اولی درست بود نرگس خونه نبود و همسرش شب اونو به خونه خودشون برده بود!چشمای مامان کوچیک شده بود و معلوم بود گریه کرده ..‌..خونه انگار سوت و کور بود و چیزی کم داشت هیچکس حوصله حرف زدن نداشت.تنهایی تو اتاقم خوابیدم و به نبودن نرگس فکر کردم ...به نرگس که از این به بعد دیگه نیست ...یا اگه هست مثل یه سایه هست..‌‌..فقط آرزوی خوشبختی میکنم براش اینکه همیشه از انتخابش راضی باشه و بتونه با مشکلات بجنگه و کم نیاره....

چندروزیه دارم میرم دندانپزشکی .دندونام به خاطر اینکه نخ دندون استفاده نمیکنم پوسیده شدن...بیشتر صبحها تا ظهر تو صف کسل کننده درمانگاهم:(
امروز بانک بودم که گوشیم زنگ خورد یه شماره ناآشنا .از سرای محله بود گفت کلاس روبان دوزی فردا جلسه اولش تشکیل میشه میای؟خوشحال شدم گفتم بله حتما.صبح وقت دندان هم دارم و ظهر قرآن کلاس مابین ایناست امیدوارم کار دنذونم زود تموم شه و برسم:)
توی راه برگشت باز نگام رفت سمت پرده فروشیها!پرده های زبرا با طرح شکوفه خیلی زیبا بودن...نمیدونم چطور شد دیدم چند تا آلبوم جلومه و دارم طرح انتخاب میکنم؛)
سفارشم دادم...قیمتشه حدود نصف پس اندازم...یه کمی یذارم روش از ماههای بعدم به مشهد هم میرسه انشالله:)طرحی که انتخاب کردم گلهای شقایق و لاله داره:)خوبیش به اینه که خیلی راحت جمع میشه و بالا میره و برای من خوبه!احتمالا مامان حسابی غافلگیر میشه!کلمو نکنه خوبه...
خودمم غافلگیر شدم!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 31 فروردین 1398 04:29 ب.ظ
مباااااااااااااااااارک باشه.
ان شاالله که خوسبخت بشن با هم.
زینب (مسافرکربلا)سلامت باشی مهناز جون ممنونم
چهارشنبه 28 فروردین 1398 02:42 ق.ظ
سلام زینب جون
مبارک باشه
ان شاءالله خوشبخت بشن
قبلا وبلاگ نرگس جون رو میخوندم ، از طرف همه ی ما بهش تبریک بگو

زهرا جون و دخملاش خوبن ؟
نی نی جدید ندارن ؟
زینب (مسافرکربلا)سلام کیمیاجون ممنون عزیزم حتما.
خوبن خداروشکر:)نه فعلا؛)
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


   
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات