پله پله تا ملاقات خدا

یادداشتهای دختری که عاشق مهتاب شد ....

ورزش

دیروز در یک تصمیم آنی رفتم و بعداز حدود ده ماه دوباره اسممو باشگاه تو رشته ورزشیم تی ار ایکس ثبت نام کردم...
پارسال وقتی حدود همین موقع ها آخرین خواستگار دیوانه ام وارد زندگیم شد و روند رفت و آمد و جواب دادنشون خوره جونم شد تصمیم گرفتم دیگه نرم باشگاه .حالی برای ورزش کردن نداشتم و همینطور جواب دادن به سوالای بقیه که چی شد چی نشد...بعدشم اسفند و عید نوروز از راه رسید و بعد از اونم ماه رمضان .توی تابستونم درگیر دندونهای گرامی بودم و سه میلیون بیشتر با قرض و وام و....دادم برای عصب کشی و ترمیم دندونهام م
که هنوزم کامل تموم نشده و این داستان ادامه داره اما اینجانب تا اطلاع ثانوی پول برای دندون نداره!کارای اصلیو کردم البته که همون دوتا عصب کشی بود بقیش هنوز به جاهای باریک نکشیده.

فک کنم هنوز پنج دقیقه از ثبت نامم نمیگذشت که به خودم فحش دادم نونت نیست آبت نیست تی ار ایکس اومدنت چیه؟خیلی باخودم کلنجار رفتم یه رشته دیگه ثبت نام کنم اما راضی نشدم ایروبیک رو که اصلا دوست ندارم همچنین ورزشای گروهی توپی.سی ایکس هم بود فقط مال شکم و پهلو هستش ...اما اونم راضیم نکرد ترجیح دادم همین تی ار ایکسو بیام که کل بدنو درگیر میکنه و بعد یه ماه تاثیرش معلوم میشه:)
نرمشای تی ارایکس خیلی سخت و نفس گیرن اما ارزششو دارن یه مدتم که بری کم کم برات راحت میشه...
امروز اولین جلسه بود همه ازدیدنم بعد این مدت طولانی تعجب کرده بودن گفتم پشتم باد خورده بود!؛)توی آینه به خودم نگاه میکنم با وجودیکه به لطف جناب خواستگار کلی وزن کم کردم بازم نسبت به بیشتر بچه های کلاس تپلترم.یه مدته راحتم و روحیم خوب شده ؛)
حالا بعد یک روز کم کم دارن عضلاتم درد میگیرن...همه جا...این دردو دوست دارم باید کنار ورزش غذامم کم کنم به مرور...
میام ادامه خاطراتمو مینویسم هرموقع بتونم .
.


+ نوشته شده در جمعه 3 آبان 1398 ساعت 12:38 ق.ظ توسط زینب (مسافرکربلا)|  نظرات()